چکامه::امیررضا کامیار

دلنوشته ها و نمونه کار های یک موجود زمینی با دلی هوایی

من با این همه خوبم!

  • ۱۹:۲۰

سلام اینم یه اثر کاملا اختصاصی از خودم که شعر و نثرش بزودی در کتاب اشعارم منتشر میشه امیدوارم خوشتون بیاد 

 

سال هاست که با درد های مختلف زیسته ام.درد رفتنت ، درد نبودنت ، درد نداشتنت و کلی درد دیگر...
آنقدر زندگی ام با این درد ها اخت شده که اگر نباشند،دردمندم.
سنگینی سختی های دیگر بر روی شانه هایم حس نمی شوند.
مدتی می شود که سلول های تنم با ویروس ها آشتی کرده اند.
چندی است قرص های خواب آور از خواب بیدارم میکنند و آلارم ساعت،خواب.
کوتاه زمانی است که صدای کلاغ دلنشین شده است و آرامش به ارمغان به همراه دارد اما صدای بلبل...
سیاهی را دوست دارم،سفیدی برایم سیاهی است.
کابوس هایم شیرین اند،رویاها تلخ.

من با این همه خوبم!
تو چطور؟!

از یـــاد تو بیــمارم ای چـشمه نور/تا عمـــر مـرا باشد باشـم مــستور
بد شور مرا باشد با شورش دل/شورش به چه ها مانـد از این همـه جور؟
از عشـق چـه ها گـفتم از یـار چه ها/من مشتعل عشـــقم اما تـو قصور
با درد ، دردمنـدم و با عـشـق،آوار/از درد دوایـت نـشــوم مـن دلــخور
از نــای و نـوای یار خوشـتـر نـبود/از نای توی بـلبـل مــارا چه حــضور
من باهـمه ی گیــتی مشکین شدم/از سیـاهی دنیــا عشق گشت گنجور
ای دُرد که چون نوشی یا نوش چو دُرد/با این همه درد عشق یک باده بخور
ای چیره به عشـق،عاشق این عـالم باش/من پیـر مـغانم بر عشـقت مجبور
من دردمنـدم و درد جـان مـن است/مـن با این همه خوبم،اما تـو چطور؟

 

 

 
بزودی این شعر به شکل دکلمه نیز منتشر خواهد شد
 
هرگونه کپی برداری حرام است

سفر سفر عشق است

  • ۲۰:۴۵

به خواب دیدم که افطاری دهم.درکنار آن اعتباری به درست آورم.
خواب را با بن سیرین گفتم.گفت:
دلیل است مال و نعمت یابد و کنیزکی صاحب جمال بخرد. اگر آن سفره چرکین بود، دلیل که آن کنیز زشت بود. اگر بیند سفره پرنان و نعمت داشت، دلیل است از کنیزک منفعت یابد.

با ابراهیم کرمانی میان گذاشتم گفت:
دیدن سفره درخواب، دلیل بر سفری بود با منفعت و هر چند سفره در خواب نیکوتر و بزرگتر بیند، دلیل که منفعت آن بیشتر بود. اگر کوچک و تهی بیند، دلیل است که منفعت آن کمتر باشد.

امام علم و عرفان امام صادق نیز این چنین گفت که:
دیدن سفره درخواب بر چهار وجه است.
اول: کنیز. دوم: خدمتکار. سوم: سفر. چهارم: کسب و معیشت.

منوچهر مطیعی تهرانی نیز این چنین روایت کرد که:
سفره در خواب همان است که در بیداری یعنی خوان گسترده ای است که در آن نعمت های بسیار نهاده اند. سفره نعمت است و خیر و برکت. اگر در خواب ببینید که سفره ای بزرگ پیش روی شما گسترده اند یا سرمیزی نشسته اید که انواع غذا ها روی آن هست خواب شما خبر می دهد که به نعمت می رسید ولی حق انتخاب دارید.از سفره هر کس به قدر شکمش غذا می گیرد و می خورد این خواب نیز می گوید به نعمت می رسید ولی به اندازه سهم خودتان حق برگزیدن دارید و باید انتخاب کنید. اگر دیدید سفره ای پر از غذاهای رنگارنگ گسترده اند و شما فقط نان و پنیر و سبزی گرفتید سهم شما از نعمت ها اندک است یعنی به جائی می رسید که امکان این است که خیلی زیاد متمتع و متنفع می شوید اما نصیب و سهم کمی می برید. اگر در خواب دیدید سفره ای محقر و کوچک پیش روی شماست نعمت مختصری حاصل می کنید. چنانچه ببینید که بر سفره ای نشسته اند و دیگران نیز هستند و می خورند و می ریزند خواب شما خبر می دهد شما ناظر اتلاف پول و سرمایه ای خواهید شد و کسانی هستند که به نا حق چیزهائی را تصاحب می کنند. اگر آن ها را در خواب بشناسید در بیداری بیگانه هستند و اگر نشناسید در بیداری آشنایان شما این تجاوز را انجام می دهند. اگر در خواب سفره ای چرک و کثیف ببینید که بر آن غذاهای نیکو نهاده اند از راه غیر صحیح سود می برید و چنانچه سفره تمیز و درخشنده باشد و غذائی کثیف بر آن نهاده باشند تعبیر خلاف آن است.چنانچه سفره را بتکانید مالی را هدر می دهید اگر چه چیزی در آن سفره نباشد. برخی از معبران قدیمی نوشته اند تکاندن سفره بذل و کرم است. سفره گستردن برای دیگران سودرسانی است و اگر کسی پیش روی شما سفره گسترد، به اندازه وسعت سفره به شما سود می رساند و همین تعبیر را دارد اگر کسی سفره را از پیش روی شما جمع کند یعنی او مانع سود بردن شما می شود. رنگ سفره باید سفید باشد و چنانچه رنگ های غیر طبیعی داشته باشد نیکو نیست.


اما هیچ یک معبر خوبی نبودند.
دل در خلوتی مرا صدا زد و در گوشم نجواکرد:
که مال داری،خوشبختی داری و همه و همه و همه،اما عشق نه.
سفر سفر عشق است

به عشق خواهی رسید عشقی که در سیر سفر می باشد

عشق در کنار توست اما تو از آن غافلی

آری خداهم هست

دلتنگی ای که شبیه به پلنگی است

  • ۱۰:۳۸

دلتنگی ای که شبیه به پلنگی است

نویسنده:امیررضا کرمی

نمیدانم این درد دلتنگی است یا درد یکرنگی؟هر چیز که باشد ، برزگ ننگی است.نیرنگی است بسا که که برایم نفس تنگی است.هر چند میگذرد اما برایم بد سنگی است که بر راهم لکه پررنگی است. بعضی ها می گویند این درد تو عجب پلنگی است.اما نمی دانند که این پلنگ حیوان کوررنگی است.گران سنگی است لیک از برای من نیست . اما چه شده است که بر سر راهم سبب نا هماهنگی است باز نمی دانم.آری گفتم که برخی می گویند  عجب پلنگی است ، اما دردش برایم مانند درد نیش مار زنگی است.
مانده ام که درمان این درد چیست؟شاید درمانش درنگی است و شاید هم فرهنگی است که هنوز دستم نیافته است.عجب چنگی است که از آنِ این پلنگی است که بر زندگی ام مانند اردنگی است که اردنگ هایش آزاری است که برای تن خسته ام بد دردی است.تحملش سخت نیست اما آسوده هم نیستم.خواب هایم مملوء کز ترس از این گربه پلنگی است که شاید پلنگ نیست گربه هم نیست اما عجب است که عجب دلتنگی است که باعث دیوانگی است.شش دانگ قلبم در تصرف دردی است که درمانش را در دست او دیدم . او همان پلنگی است که دانگ های قلبم به تاراج می برد.در دوگانگی است دل و این که در دلم بد بلبشویی شده،شهر فرنگی است.شهری که در آن بی فرهنگی است اما تمدن در آن غوغا می کند. خلاصه می کنم که این سنگ که یک یا دو رنگی است که مشابه پلنگ  درد عجیب زرنگی است که دارای قوی چنگی است . هیچ نیست جز دردودل های شبانه ام که در قلبم دفن می شوند و باز هم من می مانم و این همه دنیا که پر از ناهماهنگی است.

نثر دانه عشق (دردانه عشق)

  • ۲۱:۰۵

نثر زیبای دردانه عشق که با نام دانه عشق شناخته می شود

نویسنده:امیررضا کرمی 

ادامه مطلب را دنبال کنید.

به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست بنده امیررضا کرمی هستم ، معروف به امیررضاکامیار شاعر و نویسنده و علاقه مند به نوشتن و این وب ، وبلاگ بنده می باشد که آثار و طراحی ها و پیشنهاد های بنده در این سایت قرار گرفته میشه.
Designed By Erfan Powered by Bayan